در مسیر ارامش ...
((این نوشته ها مرا به ارامش میرساند))
دو رنگی ها گذشت و وعده یک رنگی ها رسید ،
زیبایی در راه است ، با طعم جدید ، از جنس قندیل .
خاطره ها زنده میشود در این شبه مرگ طبیعت. خاطرات رنگی دراین
سفید یک دست زمستان .

خیانت نیست دل کندن از ان گرمای رنگ به رنگ و دل سپردن به این خالص سرد .، که به رسم عبور باید گذشت از گذشته ها .....
دوباره امتداد خیابان و شکستن یخ
دوباره گنجشک تنها و این سرمای سخت
دوباره اتش در حلب ، سرما خوردگی . ، دوباره تب
دوباره تو ، دوباره من ، وعده ما زیر برف شب

دوباره خواب سنگین و
کرسی و حرف
دوباره شوق بازی و
رسیدن برف

دوباره بچگی و
شال گردن وکلاه
ادم برفی و مهر مادری
و چشمی به راه
دوباره سکوت قبل طوفان و رگبار سخت
دوباره شکستن شاخه های پیر یک درخت
دوباره عید و سال نو ، سبزه و امید
یک سال گذشت و شد دوباره عید
نوشتن دوباره را بهانه میکنم که باز
تو هم بهانه ات شود خواندن بیت های من
دوباره درج میکنم تو را در این سروده ام
رفیق شعر و قافیه تو هستی پا به پای من
کنار ژرف ترین سکوت به دست ماهی خیال
در این عمیق عاطفه تو هستی هم شنای من
بغض ، شکسته و منم شکسته تر از این صدا
بی هم صدایی مرا فقط تویی ندای من
پووک نشد پوچی من ، بس که شدم پر از هوا
نفس نفس زنده شدم به شوق تو هوای من
به غم بگو که سهل نیست ، ولی کشیده ام به دوش
به خاطر تو بار غم ،شاعر غم سرای من
من از تو و تو از منی ، سبب فقط اشاره نیست
حکمت این وصال خوب ، بعید نیست برای من
شرط بقا من همین .، بس که تویی کنار من
اشاره ها بهانه است بین منو خدای من
مهد کودک نزدیک محل کارمم تعطیل شده بود بچه های طفلیا خیس شده بودند ، منم همون موقع اینو نوشتم .
یه کم اروم بگیر بارون ،
قرار نم بود ، نه این رگبار
قرار ارامش و لبخند
نه این تنهایی خون بار
گرفته از تو هم این دل
داری بی رحم میباری
نه فکر سقف این خونه
نه قلب مرد بیماری
همون مردی که از دنیا
فقط چند دونه گندم داشت
برای شام امشب هم
دعا به جان مردم داشت
گل الود شد تن کوچه
ببین این دخترک تنهاس
به فکر پای لختش باش
بهشت زیر همین پاهاس
توو دستش خیسه یک دفتر
کشیده جنگل و سبزه
تو این طوفان و این سرما
داره دستاش میلرزه
کجای رسم بارونه
به تخریب و دل اشوبی
شکسته پنجره ، بارون
چرا محکم میکوبی
یه زن با دست پیر و سرد
داره درزا شو میبنده
با اینکه تر شده چشماش
به روی بچه میخنده
ببین این بچه ترسیده
ولی دلگرمه به مادر
به شوق روز افتابی
شب وخوابیده رو بستر
یه کم اروم بگیر بارون
بزار فردا بشه این شب
چه سود از این همه سوختن
بزار دوا بشه این تب
یه کم اروم بگیر بارون
کجای رسم تو این بود
یه شبنم ، قطره ای رو گل
نه این طوفان سهمگین بود
اینو قبلا نوشتم یه جور از این ترانه ها خوشم میاد حالت عارفانه داره !
نظرتونو بگید
به من برگردون اون احساس خوبو
با نبضم باشو با قلبم بکوبو
نزار کندتر بشه زنگ نفسهام
بیا زنجیر دردو وا کن از پام
نمیخوام موندی شه این همه وهم
یکی کن خواب و بیداریمو با هم
خودم خستم از این جسم طلب کار
نشونم ده ، منو به ایینه نسپار
خودمن شو دوباره شعله ور کن
ببار و گونه مو با گریه تر کن
دعا کردم زبونم مو در اورد
نیاز من به سقف اسمون خورد
گذشته کارم از ای کاش و شاید
منو مجبور کن با جبر و باید
یه اینجا رو کم اوردم شروع کن
وضو کن سجده کن با من رکوع کن
یکی بود و یکی نه سهم من نیست
دلیل این فراق در فهم من نیست
خودتو از خودت میخوام همین بس
یکی با من شبیه وشکل من هست
با نبضم باشو با قبلم بکوبو
به من برگردون اون احساس خوبو !!
چه رسد به هوو هووی مرغ شب
این شبها پر است از تنهایی ستاره ها
ماه گریه میکند
بس گزنده است
زبان تلخ شب نشسته ها
گاه میشکند این سکوت را
مرد خسته ای
صدای پای کفش خیس
خورده ای
من خیره مانده ام به شیشه نه ،!
به همان لحظه وداع
جلب نمیکند
توجه به تو معطوف شده ی
دل را
عبور شاپرکی بی هوا
دوباره پنجره باز است
رو به کوچه نه ،!
رو به خاطره
رو به همان ساعت
که ایستاد زیر گامهایت عبور عقربه
و من میشمرم
دوباره اشکهایم را
از قضا کم نشود دیوار بلندش
حیف است
گاهی دیده شود این چهره لبخندش !
صدای شغال هم به گوش نمیرسد
اما
میشنوم
صدای عبور حادثه را
همان حادثه که شکست
من و این قلب شکسته را
صدای شغال هم به گوش نمیرسد
زیرا
صدای تنهایی من است که گرفته است
راه شنیدن صدای این مرد خسته را .
باشد ای دوست وعده دیدار پس فردا
قرار من با ان دو چشم بیمار پس فردا
خیس شد پیراهنت باز هم موقع وداع
قول میدهم گریان نشوم این بار پس فردا
لرزان شده کاخ اروز در فکر رفتنت
نجاتم ده از ریزش اوار پس فردا
بی مقدمه است رفتنت شک کرده ام به تو
برگرد تا رازها شود اشکار پس فردا
بد گفته ام پشتت ، از فرط علاقه ام
میایی و شایعه میشود انکار پس فردا
در سکوت فرو رفته ، اما دلم خوش است
که میشکند این سکوت مرگ بار پس فردا
غم گلویم را گرفته با دست خاطره
میترسم که بگذرد کار از کار پس فردا
گذشت ایام و همچنان دور از نگاه تو
فردا گذشت و نمیرسد انگار پس فردا
از دست میروم در انتظار و صبرم نمیکشد
دستی بکش بر قبرم ای یار پس فردا
| Design By : Night Melody |


