X
تبلیغات
در مسیر ارامش ...

در مسیر ارامش ...

((این نوشته ها مرا به ارامش میرساند))

پیادرو یخ بسته از دوریت
بیتو تموم کوچه ها لیزن
این دونه های برف انگاری
توی سرم خاطره میریزن

مثله یه ادم برفی بی روح
تنهایی دارم منجمد میشم
گفتی بری  ، دنیا تموم میشه
دارم به حرفت معتقد میشم

گفتی بری قدرتو میفهمم
وقتی که سرما هم لهافم شه
میری که این فاصله ها شاید
باعث رفع اختلافم شه

حالا به حرفت میرسم وقتی
 تختم مثه قطب جنوب سرده
بهمن راه افتاده توو خونه
تنهاییی تو مغزم رسوب کرده

تو عصر یخ بندونه این خونه
رویای من هر شب ترک خورده
دلتنگی خفتم کرده یه گوشه
گریه دمارمو در اورد ه

دستام یخ دارن خودم اما
توو حسرتت کوره اتیشم
تو عصر یخ بندونه این خونه
دور از تو دارم منقرض میشم

دارم به حرفت میرسم وقتی
ها میکنم توو مشتای خالیم
وقتی نگاهم خیره میمونه
به خاطراتت گرم پارسالیم

عصر یخبندون ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392ساعت 23:43 توسط حاکان | |

چقد گفتند این وصلت خرابه

چقد حاشیه بود دور بر ما

مسیر ما پر از میدون مین بود

شکستن  هی پلا پشت سر ما

 

 

نمی تونست کسی مانع ما شه

تو اون روزایی که خودخواه بودیم

از همدیگه دو رویا ساخته بودیم 

ما با سایه هم همراه بودیم  

 

 

یه دنیا ارزو داشتیم اما

یه دریا فاصله ایجاد کردیم

امیدو توی راه از دست دادیم

رو دست زندگیمون باد کردیم

 

 

کنار هم یقین کردیم محاله
دوباره خواسته هامون مثله هم شه
دو قطب منفی در حال دفعیم

چه جوری میشه این فاصله کم شه ؟

 

 

از همدیگه به حدی ناامیدیم
که تخت خوابمونم مشترک نیس
ته ِ هر گفتگوی منطقی مون
دیگه چیزی به جز فحش و کتک نیس



به زیر سقف این خونه ی نا امن

منو تو هر حریمی رو شکستیم

دو دشمن روی مرزی جنگ خیزیم

که احساس همو به توپ بستیم

 

 

مثه اون بچه که انداختیمش ،

داریم از چشم هم دیگه میفتیم

رسیدیم لب پرتگاه ِ جدایی

که هر کاری کنیم ، دیگه میفتیم


نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 16:21 توسط حاکان | |

به حدی بعد ِ تو داغون ِ حالم

که حبس کردم خودم رو کنجِ خونه

درارو قفل کردم تا که شاید

از عطرت چیزی اینجا جا بمونه



کشیدم پرده ها رو تا نبینم

چقد تو این اتاق تنهای تنهام

نبینم جای تو یه قاب ِ عکس ِ

سرمیز موقع  سر رفتن شام



زمان از دست من دررفته بی تو

دقیقن بعد تو ساعت هنگ کرد

گمونم خونه هم دلگیره از تو

که بیتو سقفشو رو من تنگ کرد


پیشمونی خوره میشه به جونم

چرا جدی نبودم روی حرفات ؟!

با اینکه روزی میرم رو به شوخی

تو چن جا گفته بودی توی حرفات


چمدونت اگر چه زیر تخت نیس 

ولی باورنکردم رفتنت رو
تو بر میگردی اینجا مطمئنم
که عمدا جا گذاشتی پیرهنت رو


همین که ژاکت سبزو گذاشتی

جلو چشمم رو بند ِ جا لباسی

خبر داشتی که بی تو سرد ِ خونه

من ِ سرماییو خوب میشناسی



تویی که اینقده واست مهمم

بگو پس منو دست ِ کی سپردی

همینم خوبه بر عکس همیشه

کلید و این دفه همرات بردی
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1392ساعت 11:52 توسط حاکان | |

کی گفته نباشی دلم راحت ِ 

کی گفته به من بعد تو خوش گذشت

تو رفتی و بعد تو چشمای من

یه شهر و پی جای پای تو گشت

 

شده یک شب کاملو صبح کنم

که سر در بیارم چرا بد شدی

من هر چی به عشقت مصمم شدم

به این رابطه تو مردد شدی



واگذار شد ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 11:48 توسط حاکان | |

سرمایه ی من این تن لخته
سرمایه ی من مشتری هامن
شغلم شریفه چون که راضی بود

هر کی یه شب هم تخت شد با من



هر کی یه شب اغوشمو پر کرد
مشتری ثابت ِ تختم شد
قید بهشتو زد و راضی به

بوسیدن طاق جهنم شد



شغلم شریفه چون هم اغوشی
با آدمای پست و بد سخته ..!

کسی نمیدونه که نزدیکی

با طعم ناداری چقد سخته !



چون قد من هیشکی نمی بینه

چن مرد ِ این شهر خائن و هرزن

چون خیلیا اروم خوابیدن

تو ضجه های هر شب این زن



از فاحشه بودن نمیترسم
این شهر از فاحشه لبریزه
از مرد و زنهای خیانت کار
از ابروهایی که میریزه



شغلم شزیفه وقتی میبینم
مردم خیانت میکنن ساده
وقتی شنیدم همسر مردی
دل به یه مرده دیگه ای داده ..

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 10:29 توسط حاکان | |

واسه رسیدن ِ به تو انگار

یک درصدم شانس زیادیه

وعده نده ما مال هم میشیم


اینم از اون قولا که دادیه …


ساده گرفتیشو نمیبینی

این رابطه دنیامو بلعیده

عین خیالت نیست که عشقت

داره چه کاری دست من میده


اغوش تو واسم ناامنه

کنار تو با ترس درگیرم

وابستتم جوری که از فکر
نداشتنت دلشوره می گیرم


یک عمر صب کردم به امیدی

که تو بشی بانوی این خونم

رویای من اینه یه عصر سرد

چایی بریزی توی فنجونم


دلخوش به هیچم میکنی اما

راضی نمیشی بگی دلکندی

تا تو نخوای شانسی واسه من نیست .

داری چیو درصد میبندی


دلت اگه با من یکی باشه

به معجزه دیگه نیازی نیست

درصد نبند شانس رسیدن رو

توو بحث عشق .، جای ریاضی نیست

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 11:18 توسط حاکان | |

Design By : Night Melody