تبليغاتX
در مسیر ارامش ...

در مسیر ارامش ...

((این نوشته ها مرا به ارامش میرساند))

خوب که نگاه میکنم میبینم بالای نود درصد ترانه هایی که نوشتم به درد خودمم نمیخورن ، ادعایی روشون ندارم ، بیشترین وقتی که برای نوشتن هرکدومشون صرف کردم یک روز بوده نهایتا ، حتی بعضیاشون یک ساعت دو ساعت ! ، ینی هیچ وقت فک نمیکردم کسی ترانه نویسی رو به عنوان هنر در نظر بگیره که مثلا بعدا من بخوام اینا رو کسی نقد کنه ، واسه همین گذری و سطحی رد میشدم .

یکی دو ماهه دارم سعی میکنم ایده ها رو بهتر بپردازم و بهتر وصف کنم  ، ترکیبای جدید کشف کنم ، عبارات جدید به دست بیارم ، ولی نشده !!

خب اشکال نداره هنوز وقت دارم .

همه اینا به کنار ولی وقتی یکی ترانه مو میخونه ُ اصلا نمیدونه وزن چیه ، قالب چیه ، قافیه چیه ، اصلا ترانه رو صرفا واسه اجرا نمیگن ُ بعد نظر میده  ، وزنش مشکل داره کفرم در میاد .!

این ترانه  (۰ چرنده )) رو دقیقا توو چند دقیقه نوشتم  ، اینایی که میشناسن میدونن کدوم مادر مدنظرم بوده خدا اخر عاقبت همه رو به خیر کنه

 

مادرم میگه بیست سالت شده ، جلوی اینه با خودت حرف نزن !
این همه عروسکاتو بوس نکن ، هم سنای تو چن بار عاشق شدن !!


تکونی بخور این ادهاچیه ، سیبیلت مثه ریشت بابات شده !
بزن خط چشمی یه رژگونه ای ، ببین ماتیکم چقد مات شده !

بیا زیر ابروتو برداردخترم، این چادر چیه میندازی رو سرت
همه دختر خاله هات مادر شدن ، نمیخوای شوهر کنی خاک توو سرت !

این پسر همسایه سوسوله و ، شنیدم که خیلی خوب مخ میزنه !
یه چشمک بزن ، بش کمی پا بده ، چند شب پیش خواب دیدم دومادمنه !

درست، بیکاره ،میگن معتاد شده ، ولی باباش واسش یه مزدا خرید !
ببین دختر ، شوهرعنیمت شده ، اگه نقاپیش دیدی اینم پرید !

خب اگه نمیخوایش چه ا شکالیه !? ، برو یه مانتوی تنگ تر بخر !
جوونای جلف تووخیابون ولن ، اگه قلوه دادن تو هم دل ببر !

اصلا زشتی و هیچ کسی رو نزد ! بشین پای سیستم برو چت پارس !
شماره بده ، وب بده ،عکس بده ، نشونی بده اگه از تو ادرس خواس !

خلاصه تو بیست سالت شده ، دیگه وقتشه باید شوهر کنی !
بابات گرفتش منو گف خرشده ، دیگه توهم باید یکی خر کنی !

نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 19:16 توسط حاکان | |

تو یک ماه اخیر دیگه نداشتن تمرکزم به اوج رسیده  ، نه توو خونه میتونم بنویسم نه سرکار ، یا مینوسم و حال ویرایش کردن  ندارم

این ترانه رو چند روز میشه نوشتم هر چی هم روش کار میکنم به دلم نمیشه شاید بعدا حال کردم ویرایشش کردم  ،

 

تو این شصت روز که خاموشه ایدیت ، یکی هر روز پروفایلت رو چک کرد
دوبار خوند تموم پستا تو ، به اون روز ای اخر خوب فک کرد


همون روزا که تو دلخور شدیو ، بهت از شوخی ناجاش برخورد
تو قهر کردی یکی دلواپست شد ، دوباره ریخ اشکاش روی ِ کیبورد


تموم حسشو یک جا جم  کرد یه تاپیک زد ، خواهش کرد بمونی
 ولی از انجمن رفته بودی  ، بدون اینکه تاپیک و بخونی

 

درست شصت روزه که خاموشه ایدیت دو ماه میشه که تو پی ام رو بستی
یکی توو انجمن تنها چرخید ، توواین روزا که تو افلاین هستی


تو آن (لاین ) بودی بهت دلگرم میشد ، سپاس میزد ؛ باهات کل کل میکرد
هواتو داشت و از روی ِ علاقه ((تو اسپم میزدی اون لایک می زد ))

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 10:17 توسط حاکان | |

قبلا مدرسه های اینجوری نبود ، موقع ما ( زیاد نیست )  بخاری نفتی و هزار دردسر ، معلما اینقد مهربون نبودن ، معلمی شغل شریفی بود ، بچه های این همه جسور و نبودن ، مدرسه ابهت داشت و ....


رو این ترانه میخوام بیشتر کار کنم ، فعلا همینه

ممنون میشم نظر بدید .



لک زده دلم
برای چرت زدن
سرکلاس درس

 
یه پلک نیمه باز
یه پلک بسته و

یه چرت به طعمه ترس


شکستن سکوت

صدای هم همه
خوردن گچ به سر

سیلی زیر گوش
اخراج از کلاس
گریه پشت در

لک زده دلم
برای اون کلاس
برای مدرسه

خوردن ویفر و
چهره ی دلخور
بابای مدرسه


گچای رنگیو
پنکه ی سقفیو 
بخاری چکه ای 


هوای برفی و
کلاه پشمیو
کفشای چکمه ای


صدای ِ نیمکتی
پایه شکستو
درد یه میخ تیز

گم شدن مداد
خوردن پاک کن و
تف کردن زیر میز

یه کیف پاره و
کفش کتونیو
بوی بد جوراب

احظار به دفتر و
صورت خونی و
دعوا سر کتاب


مشق شبونه و

دفتر پاره و 

ترس از دبیر

 

دوباره حفظ شعر

 کلاغ ساده و
یه قالب پنیر


لک زده دلم
برای اون کلاس
برای مدرسه

برای سادگی
برای بچگی
که رفت نمیرسه ...

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:41 توسط حاکان | |

ادمای دور و برم ، همه برام شکل همن

صورتای خشک و عبوس مدام طعنه میزنن

 

راوی خاطرات بد ، الهام یک شعر سیان 

راه بلدای نا بلد !! ، راهبرای ِ گم شده ران  

 

شور چشای کور دل ، هم نفسای بی نفس

 غصه خورای غصه ساز ، شاعرای ایه یاءس !!

 

همه زبونشون دراز ،دستی ولی نشد دراز

ادمای دور و برم ، بازیگرای صحنه ساز

 

شله نقاب همدلی روی دل غریب شون

مدعی خالی و پوچ ندارن از دوستی نشون

 

شدن تجسم  ِ غم  ِ ،نهفته تو خیال من

ادمای دور و برم ، تصویر اینه ی دقن

 

همه شدن تداعی بدترین روزای خدا

دور برم پره از این ((موجودای انسان نما ))

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 12:4 توسط حاکان | |

بگو فرار از چی ، اهای شبیه مرد

با بیخیالی ها اروم نمیشه درد

 

انسان سردرگم ، موجودی افسرده

اونکه یه عمر چوب حماقت و خورده

 

بگو فرار از کی ، از سایه ای روشن

باعث این تحقیر ، جز تو کیه اصلن

 

هر چی  سرت اومد، تقصیر تو بوده

توجیه نکن حرفت  از پایه مردوده

 

بگو فرار تا کی ، از دست این تقدیر

پای تو افتاده  این قلو این زنجیر

 

تصویر ایننه ، هر جا بری با توست

تصویر فردی که وجدانتو میکشت

 

در یک نبرد سخت در عمق افکارت

در مرز خوب و بد ، در ذهن بیمارت

 

روزی شکست خوردی ، همرنگ شدی با بد

وجدانتو کشتی ،  اهای شبیه مرد !

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 10:49 توسط حاکان | |

تقصیر تو نیس میدونم تو اینجوری بار اومدی
خیلی دلت پره ولی با صبوری بار اومدی

بس که نجیبی نشده ، یه بار بپرسی که چرا .؟!
این همه تبعیض واسه چی ، فرق چیه میون ما ؟!


حرف دلت رو میخوری، گلایه هاتو میشمری
از این تظاهر به خوشی ، خودت همیشه دلخوری

فک میکنی سخته برات دنیا رو وارونه کنی
طبیعیه بعد شکست ، تقدیرتو بونه کنی

القا شده بهت یه روز میاد کمک از اسمون
بخت توئه غصه و غم باشه دلت همیشه خون

دنیا برات شده یه جور .، چرخه ی پوچ و بی هدف
تموم دنیا یه طرف .، تو تک تنها یه طرف !


با سیلی ِ ننگ و ابا ، سرخ میکنی صورتتو
غیرتتو کشت و گرفت این طرز فکر همتتو

چی اومده سرت که تو این همه بی اراده ای
تکون بخور ، حرفی بزن انسانی و ازاده ای

حقتو از خودت بگیر ، بانی این شکست تویی
پشت سر و جلوی روو ، بدون که هرچه هست تویی

تقصیر تو نیست میدونم تو اینجوری بار اومدی
خیلی دلت پره ولی با صبوری بار اومدی

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 17:51 توسط حاکان | |

Design By : Night Melody